تولد نازنین گوهر زندگیم مبارک باشه
تولد کسی که با احساس آفریده شد مبارک باشه

عزیزم خدا رو شکر میکنم که امسال بودم و تونستم تولدت رو ببینم
تبریک و هزاران تبریک

گم شدم تو این هیاهو
می ترسم از اینهمه نا آشنا
دستی مرا رها کرد
سرگردان میان اینهمه آشوب
خدایا
آشناترین من کو؟....
نشانی اش را به بیراهه رفتم
دیگر نشانی از گرمی آن دستها نیست
دیگر گرمی دلی آشنا را حس نمیکنم
یار دیرین من مست نواز کدامین دل شده؟
کو یار ؟ کو نگارم؟
در جستجوی او به کدام دیار رو بیارم؟
درمانده تر از همیشه ، با غروری از هم پاشیده
دلی چاک چاک ، قلبی خونین
چند روز دیگه روز پدر...

با اینکه خیلی ساله که از دست دادمت ولی روزت مبارک هیچ وقت تولدت ، روزت ، سالگردت رو فراموش نمیکنم ، هیچ وقت زنگ صدات رو فراموش نمیکنم که نگران بودی سرما نخورم ، چیزی کم و کسر نداشته باشم ، مدرسه ام کجا باشه که راحت تر برم و بیام ، دوستام کیا هستند ، کسی دلمو نرنجونه ، ...
آخ که پدر مهربونم چقدر دلتنگم برای این بی تابیهات ، چقدر حسرت آغوشت رو میکشم ، چقدر دلم تنگه برای صدای تلاوت قران و نمازت ، چقدر آلبوم عکسهات رو می بینم و ایام رو دوره میکنم ، آخرین تولد من بیمار بیمار بودی ، ولی جشن تولدم رو گرفتی ،
آخ پدر مهربونم از دور دستهای پینه بسته ات رو می بوسم ...
برام دعا کن
چه بخوام چه نخوام از دستش دادم ، چه بخوام چه نخوام دشمنها شاد شدند ،
بی تابم بعد از اینهمه بودن ، خواستن ، دویدن ، گریستن ... بی نتیجه از همه چیز و هیچ چیز ... شکستم و باختم ...
اره من بازنده این بازی بودم ، حس میکردم بدون من .... ای بابا چه فکرائی احمقانه ای بدون من ، اتفاقا بدون من همه چیز حله ...
دوباره خلوت تنهائی خودم رو بدست آوردم اخه باز تنهای تنهام ... اره اونائی که از این تنهائی من لذت میبردین بدونید من تنهائی تنهام ، از دست دادمش بعد از اینهمه سال
از دست دادمش ....
خدا به فریادم برسه...
بهت
باز آمدم به سوی نور عشق
که کمالم کنی و خوش بروی
مهتاب خیره شدتو تمنا مرا کنی
محو در آن کلام درا فشان بدم ،نرو
بستان به پیش عشق دلافروز میکنی
مستان به نور تو عشقی به پا کنند
آوخ که مستی عشق را فنا کنی
ماه جهان فروز توام محوعشق باش
بر جان بی نشان من رقصی به پاکنی
درود به عشق بی ریا
تقدیم به قاصدکم